افشای علوی

!استحمار خانواده خدا توسط هر شخص و مقامی ممنوع...یا من أخذنا أخذاً عزیزٍ مقتدر

توحید عملی...
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۳  

 

مَنْ مَاتَ وَ لَا یُشْرِکُ بِاللَّهِ شَیْئاً أَحْسَنَ أَوْ أَسَاءَ دَخَلَ الْجَنَّةَ

هرکه بمیرد و چیزى را با خدا شریک نسازد خواه خوبى

نموده باشد و خواه بدى کرده باشد داخل بهشت مى‏شود.


 
شب بیداری...
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٥  

 

انّ الوصول الی الله سفرٌ لا یدرک الّا بامتطاء الّلیل

 
وصال خدا سفری ‌ست که به دست نمی‌آید و درک نمی‌شود مگر با شب بیداری
...
"لا یدرک" را دقت کنیم. یعنی اصلاً نمی شود بدون شب زنده‌داری به این راه و این سلوک و به این وصال فکر کرد.


 
یا ابانا یا محمد(ص)..
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٢  

میلادت مبارک ای پیامبر نور و رحمت...

   ای پیام آور مهربانی و عدالت و نور ...

      آیا می شود روزی نام ما در فهرست پیروان واقعی با صفات شما قرار گیرد


 
خاطراتی از فرشتگان بی ادعای رهرو ولایت...
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  

شهید امیر سعید قاسمی در 18 شهریور سال 1347 در خانواده ای مذهبی در شهر تهران دیده به جهان گشود .

پدرو مادرش نام امیر را برایش انتخاب کردند اما حکومت وقت اجازه نام گذاری نمی داد به همین دلیل در شناسنامه سعید نام گرفت .

او نامش را بسیار دوست می داشت و همیشه می گفت: امیرسعید یعنی پادشاه خوشبختی و سعادت.

در یکی از شبها که کتاب شهید مطهری را مطالعه می کردند وقتی به بخشی از کتاب که در مورد حضور شهدا در عرصه قیامت بود رسیدند؛ این مطلب که به احترام شهدا، انبیا و اولیا از مرکبهای خود پیاده می شوند بسیار مورد توجه او قرار گرفت به مادرش گفت: مادر شهید چه مقام والایی دارد و آیا می شود که انسان هایی مثل ما به چنین مقامی برسند؟

بعد خالصانه روبه قبله ایستاد و شهادت در راه حق را از خداوند بزرگ طلب کرد.

او فرزند ارشد و برادر بزرگ بود و نسبت به حجاب خواهرانش با اینکه کم سن بودند بسیار مصر بود.

در زمانی که دشمنان نظام تبیلغ می کردند که محصلین را با اجبار به جبهه می آورند و دانش آموزان نیز برای فرار از درس به جبهه می روند روزی فرمانده گردان به میان رزمندگان کم سن و سال آمد و گفت: عملیاتی در پیش است  و برای باز کردن معبر نیاز به تعدادی نیروی از جان گذشته داریم که خود را بر روی مین ها بیاندازند تا راه برای دیگر رزمنده ها باز شود و از افرد خواست هر که علاقه مند است ثبت نام کند.

امیر اولین نفری بود که بر خاست و برای رفتن اعلام آمادگی کرد غیر از او تعداد قابل توجهی نوجوان نیز ثبت نام کردند . حسین یکی از دوستان امیر او را  از این کار باز می داشت  و به او گفت:  آیا از پدر و مادرت اجازه گرفتی امیر در پاسخ گفت: آنها که اجازه حضور مرا در جبهه داده اند قطعا خود را آماده شهادت من نیز کرده اند.

همه نیروهایی که ثبت نام کرده بودند را به خط  کردند و از روی لیست سوار اتوبوس شدند همه خوشحال از اینکه تا ساعاتی دیگر به ملاقات خدا می روند .

امیر از همه خوشحال تر و شادابتر بود و دائم با دوستانش شوخی و مزاح می کرد خود را در اوج آسمان می دید . زودتر از بقیه سوار اتوبوس شد و در ردیف اول قرار گرفت دیگر رزمنده ها نیز به ترتیب سوار شدند امیر از میان شعرها و سرودهای حماسی که سالها پیش یاد گرفته بود شروع به خواندن کرد سایر رزمنده ها نیز با او همخوانی کردند  . پس از آن همه شروع به مناجات و خواندن دعا کردند.

 امیر حس عجیبی داشت دائم بیرون را نگاه می کرد و در دل چیز می گفت در این لحظات آخر برای امام و خانواده اش دعا می کرد نگاهی به ساعتی که سالها پیش پدر برایش خریده بود انداخت و خنده ملیحی بر چهره اش نمایان شد .دستی بر صورتش که تازه محاسن بر روی آن نمایان شده بود کشید و با خود گفت: تا ساعاتی دیگر به دیدار پیامبران و ائمه اطهار و خدای بزرگ می روم.

چهره اش حسابی نورانی شده بود برای آخرین بار قرآنی را که مادر قبل از سفر به او داده بود باز کرد وآیاتی از آن را خواند و با خدا مناجات کرد . در دل می گفت: خدایا شکرت دعایم در حال استجابت است آیا می شود من هم به مقام شهادت برسم.

باز نگاهی به بیرون از شیشه اتوبوس انداخت.  تا چشم کار می کرد زمین خشک و بیایان بود در همین افکار بود که ناگهان اتوبوس ترمز محکمی کرد . همه به سمت راننده اتوبوس نگاه کردند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است . در همین احوال فرمانده در حالی که به  پهنای صورت اشک می ریخت به وسط اتوبوس آمد دستی بر سر بچه ها کشید  و به آنها گفت: عزیزانم من می خواستم شما را امتحان کنم  و ببینم آیا آماده شهادت هستید یا خیر؟  آیا انگیزه غیرخدایی در شما وجود دارد ، اکنون همه شما رو سفید شدید و پیروز گشتید و قطعا ثواب این از خود گذشتگیتان نزد خدا محفوظ است و ما به شما عزیزان افتخار می کنیم و واقعا شما رهرو راه امام حسین علیه السلام هستید.

با گفتن این جمله امیر که خود را در آستانه شهادت می دید بسیار غمگین شد و از ته دل آهی کشید و در حالیکه اشک از صورتش جاری بود  خاضعانه از خدا خواست توفیق شهادت را نصیبش کند و چه زود خداوند حاجتش را برآورده کرد و در عملیات خیبر در حالیکه با دیگر رزمندگان در حال نبرد با دشمن بعثی بود به درجه رفیع شهادت نائل شد و پیکر مطهرش برای همیشه در منطقه عملیاتی به یادگار ماند.

اللهم الرزقنا شهادة فی سبیل الزهرا(س)

آمین


 
سید علی خامنه ای روح و روانم سید علی خامنه ای آرام جانم
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧  

آقا جان ای رهبر فرزانه و عزیزم...

به حرمت عاشورا و بخشش حسین(ع) بر حر ...

با اینکه از شما بزرگوار چند ماهی دور شدم...

2 باره برگشته ام ای سید و مولای من خامنه ای...

من همانطور که همۀ دوستانم می دانند هر کدامشان عروسی می کرد یا خانه دار می شد به دلیل عشق به شما سید بزرگوار قاب عکسی از شما برایش هدیه می بردم...ارادت نظری و عملی من در بین فامیل و دوستان به حضرتعالی و جایگاه رهبری زبانزد بود...

چند ماهی در این فتنه از شما دور شدم...

به نیابت از حجت زمان (عج) دست مرا بگیر و از این باتلاق فتنه بیرون کش...

رهبر عزیزم از شما به یک اشاره از ما به سر دویدن...

فدایی گذشته و حال و آیندۀ شما

علی مداح


 
و آنها...
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢  

از عقب افتادگی های ذهنی دشمنان نور و آزادی این رویۀ بچه گانه است:

 

در برنامه هایشان، 6 ماه است گرداگرد ایراداتی بر جریان سید دلها موسوی بحث و جدل می کنند که اتفاقا و 100 درصد تنها اشتراکات آنها با این جریان است و آنها هستند که برای بهتر و بهشتی نشان دادن خود (به خیال باطل)سیدنا موسوی و جریانش را مبرا از آن خصلتها دانسته و برای خود بریده و می دوزند...

به کجا چنین شتابان ...خیلی هولید...


 
روح‌الله حسینیان 5سال پیش خطاب به رفسنجانی: خوشحالم که میزبان معمار...
ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱  

روح‌الله حسینیان 5سال پیش خطاب به رفسنجانی: خوشحالم که میزبان معمار سازندگی و یار خاص امام هستم ...

 

متن این سخنرانی که در ساختمان مرکز اسناد انقلاب اسلامی و در حضور رئیس مجمع تشخیص مصلت و در مراسمی که از وی درآن دعوت به عمل آمده بوده به این شرح است:
  بسم‌الله الرحمن الرحیم

از طرف همکاران خدمت حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی خوش آمد عرض می‌کنم و از ایشان می‌خواهم که به من اجازه بدهند تا خوشحالی خودم و همکاران را از تشریف‌فرمایی ایشان ابراز کنم.

سالها بود که دوستان ما چشم به راه بودند که از این در، کسی از مسئولین و مقامات جمهوری اسلامی وارد شود و به آنها یک «خسته نباشید» بگوید که الحمدلله بعد از سالها چشم به راهی این انتظار به سر آمد. واقعاً از شما تشکر می‌کنم.

خوشحالیم، نه فقط به خاطر اینکه شخصیتی را که از یاران خاص امام بوده، امروز در بین خود داریم، نه فقط به خاطر اینکه شخصیتی که معمار سازندگی زیرساختهای تاریخ معاصر ایران نوین است، نه فقط به خاطر اینکه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در بین خود داریم، همه اینها برای ما مهم است، امّا مهمتر از همه برای ما و همکاران، شخصیت تاریخی حضرت‌عالی است. ما مردمان تاریخی هستیم که در اینجا گرد آمده‌ایم و بی‌شک حضرت‌عالی یکی از بزرگترین، تأثیرگذاران، تاریخ‌سازان و تحول‌سازان تاریخ معاصر هستید و ما از این جهت بسیار خوشحالیم که مرد بزرگی امروز میهمان ماست که بیش از چهاردهه از عمر شریفشان را مصروف مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی و برای برقراری حکومت الهی جهاد کرده‌اند و مردی که سالیان سال حقیقتاً در راه آزادی جنگیده و آزادی جزء ماهوی شخصیت ایشان شده است. ما خوشحالیم و بسیار هم خوشحال.

خاطره‌ای را مقام معظم رهبری نقل کرده‌اند وفرمودند: اینقدر تاریخ انقلاب برای ما مهم بود که همان اوایل با جناب آقای هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفتیم یکی از ما کار را تعطیل کند وبه تدوین تاریخ بپردازد. منتها مشکلات جنگ و اداره کشور بود و ما نرسیدیم. می‌دانیم که این جزء آرزوهای شما بوده و باید عرض کنم که مرکز اسناد انقلاب اسلامی توانسته است مقداری از این آرزوهای شما را عملی کند. می‌توانم بگویم که تاریخ انقلاب اسلامی که در حاشیه قرار داشت، الان دارد به متن وارد می‌شود و یکی از کارهای مهمی که شاید مرکز اسناد انقلاب اسلامی انجام داده، این است که به خوداتّکایی رسیده و دیگر نیازمند کمک‌های دولت نیست. البته این خوداتکایی به معنای بی‌نیازی ما نیست.
... به هر حال با همه این مشکلات همیشه اتکای ما به خداوند وچشم ما به رزاقیت الهی نود. همیشه هم امیدوار هستیم و آرزویمان این است که:
  بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر     بار دیگر روزگار چون شکر آید»


 
محمد نوری زاد را هم گرفتند...
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠  

در ادامۀ بازداشت های پس از انتخابات ...

در ادامۀ فضاحت های تاریخی صورت گرفته ای چون بازداشت آقا محمد قوچانی و آقا محمد رضا جلایی پور ...آقا  محمد نوری زاد هم به خاطر مطلب ذیل و کلمۀ مشخص شده به دلیل توهین به مقامات کشوری بازداشت و به دلیل تامین نکردن وثیقه به زندان معرفی شد...

همه با هم هوووووووووووووووررررررررراااااااااااااا

سقوط قاضی القضات شهر...

نمی دانم چرا رسانه های ما و رسانه های جهان خبر سقوط جناب صادق آملی لاریجانی را از آسمانخراش محل کارش منعکس نکردند .


درخصوص رسانه های داخلی ، می شود گفت : شاید به صلاح شان نبوده . و یا شاید برای شان خط و نشان کشیده اند که وای اگر جمله ای در این باره بنویسید . من به رسانه های خودمان حق می دهم . بجهت نانی که باید بخورند . و بجهت امنیت شغلی ای که در این ملک به طنز می ماند .


اما این دلیل نمی شود که خبر سقوط ایشان بی مشتری بماند و مردم ما از آن مطلع نباشند . خطای یک قاضی ، مثل خطای خلبان هلی کوپترو مثل خطای خلبان هواپیمای مسافربری ست . اولین خطای اینان ، اخرین خطای آنان است .


یک چند وقتی است که فواره پرشتاب جناب لاریجانی پخش زمین شده است. و من به یاد فرشته ا ی افتادم که دم گوش لقمان حکیم گفت : شما در انتخاب حکمت و رسالت مخیری ، خدای خوب هرکدام را که شما پسند کنی ، می پسندد . که لقمان دست به گزینش حکمت برد و گفت : مرا از رسالت هراس است . چرا ؟ چون اولین قدم عملی رسالت ، قضاوت است . و من ، هراس از تنگناهای قضاوت دارم .


در امرقضاوت ، یک قاضی ، به ناکجای جامعه نیز راه می برد ، چه برسد به قاضی القضاتی که باید محرم ترین فرد کشور برای آحاد جامعه باشد . قاضی القضات حتما می داند که هیچ احدالناسی نباید از گرایشات فردی وی با خبر باشد . چرا که لبخند وی ، بساط عیش جمعی را تضمین می کند و غضب وی ، بربساط جمعی دیگر مرز می کشد .


در این چند وقت اخیر ، سخنان نازل و غیر حقوقی و غضبناک و خبری و مطالعه نشده و جناحی و سطحی و غیرکارشناسانه و آشفته و عوامانه و تهدید آمیز آقای صادق رینه ای پردمه ای آملی لاریجانی که رو به " سران فتنه " ایراد کرده ، نشان می دهد که وی از همان صندلی اتاق کارش به دره ای عمیق و ژرف سقوط کرده است . دره ای که از قدیم الایام ، و تا قیام قیامت ، خدای متعال زیرپای قاضیان تعبیه کرده است .


قاضی نباید کودن باشد ، اما یک قاضی کودن هم می داند : الفاظی مثل : فتنه ، مدرک جرم ، جرم ، گناه ، متخاصم ، که هرکدام بارحقوقی خاصی با خود حمل می کنند ، زمانی برزبان یک قاضی رانده می شوند که منتسبین این الفاظ از مسیر محکمه ای ظریف و دقیق عبور کرده و تکلیف شاکی و متشاکی و متهم و مجرم و متخاصم روشن شده باشد .


اگر یک قاضی ، بویژه یک قاضی القضات ، بلحاظ سستی کلام ، و عدلی که در سخن سست او به زیر پا می افتد ، بجایی برسد که سخنان هردمبیل یک رهگذر سیاسی را واگویه کند ، همان بهتر که درخانه بماند و در کارهای خوب خانه به اهل منزل مدد رساند .


قاضی ، همان کسی باید باشد که مسلمان و یهودی و کافر ، آنگاه که به محکمه اش شتاب می کنند ، از شوق سلامت و اقتدار و انصاف و عدل و تقوی و استقلال و استحکام و عطوفت و صبوری و مدارا و جایگاه پدری او در پوست نگنجند .


این روزها ، نمی دانم آقای صادق لاریجانی آیا می داند که با چاقویی تیز بردیوار فهم مردمان کشورش یادگاری می نویسد  . یادگاری حکاکی شده ای که مگر خدا به پاکسازی آن حریف شود .

................................................................................................

آقای نوری زاد در گاه نوشت خود در آخرین پست منتشر شده در روز شنبه گفته است:

نیم ساعت پیش دوستی از پلیس امنیت که خود را سروان شایسته می نامید تماس گرفت که : شما را احضار کرده اند . فردا ساعت هشت و نیم صبح منتظرتان هستم . صدای مهربان او را بجای آوردم . او ، سال پیش نیز مرا بجرم توهین به مراجع  فراخوانده و به دادسرا فرستاده بود  . پرسیدم این بار به چه جرمی ؟ خندید و گفت : بجرم توهین به رییس قوه قضاییه . دانستم که واژه "پردمه " کار دستم داده . راستی مگر قرار نبوده و نیست که اکسیژن قاضیان  عدالت باشد ؟ ما کجا راه تنفس قاضی القضات شهر را بند آورده ایم مگر ؟